#دردسر_پارت_402
قطع کردم گوشیو پرت کردم رو تخت . موهای پخش شده رو صورتمو با حرص گرفتم تو دستمو بردمشون عقب و نفس عمیقی کشیدم
-خدا خسته شدم
پارو پا انداختم و ناخون هامو سوهان میکشیدم. البته با حرص ..
چون ناخونی دیگه رو دستم نمونده بود .
صدای ایفون بلند شد.
گردن کشیدم و خیره شدم به مانیتور.
آرزو بود ..
تعجب کردم .
آیفون و زدم و جلوی در منتظرش شدم
همین که دیدمش محکم بغلش کردم
ارزو-آییییییییی چته دختر..انگار صد قرنه منو ندیدی..
-دلم تنگ شده بود خب..بیا تو
دستشو گرفتم و کشیدمش داخل
romangram.com | @romangram_com