#دردسر_پارت_400

تایم کلاس تموم شد عصبی از جا بلند شدم از کلاس خارج شدم .

وقت تدریسم تموم شده بود..

میخواستم از دانشگاه خارج بشم که چیزی بغل پام ترکید..

داشتم از ترس سکته میکردم..

وای حمله شده بهمون..اومدم داد بزنم سریع پناه بگیرید اما با خنده چندتا پسر فهمیدم که سرکار بودم.

چشم غره ای بهشون رفتم از دانشگاه خارج شدم

-اه اه اه اعصاب ادمو بهم میریزن

-اهم

سرمو اوردم بالا

-ای بابا اینجاهم که هستی من دیگه باید از دست تو کجا فرار کنم؟

داریوش لبخندی زد

-اصلا امکان نداره بتونی از دستم فرار کنی

-اره تو راس میگی

-من کاری به کارت ندارم فقط همراهت میام کسی مزاحمت ایجاد نکنه




romangram.com | @romangram_com