#دردسر_پارت_398
تو این یه ماه هر روز یه دسته گل فرستاده برام .
منم سر خوش نشستم همشونو خشک کردم زدم به دیوار اتاق خوابم .
من نمیدونم این پسر خسته نمیشه!
درو باز کردمو رفتم تو.
گلارو گذاشتم تو گلدون .
رفتم سر کمدو یه دست لباس برداشتم و رفتم سمت حموم .یه دوش سریع گرفتم و
مشغول خشک کردن موهام بودم که صدای مسیج گوشیم بلند شد.بازش کردم .بازم اون زنه!
یه هفته ای بود که دوباره شروع به تهدید کرده بود.
دیگه واقعا کلافم کرده بود.
شماره عرفان و گرفتم .
بعد چند بوق با صدای گرفته ای گفت:
-بله
-عرفان
-باران؟؟؟خودتی !؟............
romangram.com | @romangram_com