#دردسر_پارت_365
-با اجازت یه محل درویشی داریم دیگه.
تعجب کردم .. فکر میکردم اونم اونجا با ما زندگی میکنه ..
-نه ممنون.نمیتونم اونجا بمونم.
لبخند دلنشینی زد و گفت
-نگران نباش.کلیدشو میدم دستت. خودمم برمیگردم خونه .تا نخوای هم سر بهت نمیزنم...
سکوت کردم .. پیشنهاد عالیی بود. منم که از سهراب مطمئنم..
اون بی احساس ترین کسی بود که تو زندگیم دیدم.
-اما خب.. زشت نیست من بیام؟
-زشت اینه که من شب بفرستمت هتل.پاشو انقدر تعارف تیکه پاره نیا...
romangram.com | @romangram_com