#دردسر_پارت_316
من من کردم
-خب . میدونی چیه .. اخه
قبل اینکه حرف دیگه ای از دهنم خارج بشه دستش روی دستم قرار گرفت و چسبوندش به بدن اسب ..
پوستش نرم بود ..ماتم برده بود ..
دستاش اروم دستامو روی بدن اسب حرکت میداد .
-این مارشاله..
لبخندی زد و گفت
-ماده ام هست ... دخترمه
از اینکه ماده اس کلی ذوق کردم
-وای سهراب دختره .. نگاش کن .
خب وقتشه سوارش بشیم .بیا بریم لباس بخرم برات ..
چی ؟ سوار بشیم..اما من سوار کاری بلد نبودم که ..من میترسم ..
با دیدن قیافه عادی سهراب فهمیدم این کارس .
لبو لوچمو اویزون کردمو گفتم
romangram.com | @romangram_com