#دردسر_پارت_312
در زدم ..
صدایی که خشمش از قبل دو چندان شده بود دعوتم کرد به داخل ..
درو باز کردم .
قدمی به داخل گذاشتم ..
اتاقی با فضای تاریک ..
بیشترین رنگی که میدیدم مشکی و
قهوه ای بود
-اومدی؟
سرمو تکون دادم .
-بیا اینجا ...
چند قدم جلو رفتم ..
-بشین .راحت باش .
گوشه تختش نشستم ..
-تصمیمت برای ازدواج با سهراب جدیه؟
سکوت کردم .واقعیتش خودمم نمیدونستم.
romangram.com | @romangram_com