#دردسر_پارت_268

شاید اگه مست نبودم میتونستم خودمو سرپا کنم اما الان دست بهم بخوره مثل ژله وا میرم ..

تا اتاقی که لباسام توش بود کشون کشون بردتم و درو باز کرد و داخل شد ..

-بپوش .. همین الان میریم ..

چشمامو درشت کردم و چپ چپ نگاهش کردم ..

-دفعه اول و اخرت باشه تو کارای من دخالت میکنیا .

چنگ زد به بازوم و انقدر نزدیکم شد که تقریبا پیشونیش چسبید بهم .

دندوناشو روی هم سایید و گفت

-باران .. تا اون صورتتو با دیوار پشت سرت یکی نکردم .بپوش بریم ..



ته وجودم یکم لرزید. اما برخلاف اون حس خیلی بیخیال زدم تو سینش و از خودم دورش کردم

- برو بابا ..

-باران ...

دادی زد که از ترس چشمامو بستم و بدون اراده دستامو کنار سرم گذاشتم

اینبار با حرص بیشتری گفت

-فکر نکنم دوست داشته باشی من تنت کنم ؟


romangram.com | @romangram_com