#دردسر_پارت_262

درختا سر به فلک کشیده و شکوفه زده. روی زمین پر بود از شکوفه های رنگی .

صورتی زرد قرمز.

توی تاریکی شب .ماه راهو روشن کرده بود جلوتر رفتیم که پیچید توی یه جاده و جلوتر رفت . راه دیگه ای پیش گرفت و منو برد اونجا ..

پر بود از شمشاد ..

یکی از شمشاداو زد کنار و داخل شد و منم کشید تو .

ـ هی وحشی اروم ..

سرمو بالا اوردم .بخاطر فشار شمشادا موهام بهم ریخته بود .دسته ای سرکش ازشونو پشت گوشم بردم .حالا چشمام راحت میدید ....

دستام بی حرکت کنار بدنم افتاد .

حالا جلو روم فقط بهشت بود .

-وای وای وای پسر اینجا عالیه .

-اره...

-از کجا پیدا کردی این بهشتو؟

-از یه شب زمستونی ..

سراسر اونجا پر بود از درختایی که زیر نور ماه میدرخشیدن ..

اونجا اسمونش فرق داشت ..


romangram.com | @romangram_com