#دردسر_پارت_230
با تموم پرویی اومده و میخواد با عشق قبولش کنم .
اما وقتی دیدمش .عجیب کل بدنم .تموم سلولام میگفت برو نزدیک و بغلش کن .
بب*و*سش . بوش کن . به جای توهماتت با نیاوشت حرف بزن .
اما نه نشد .
اونیکی حسم نزاشت .گفت بکوب تو گوشش .فوشش بده .بیرونش کن .
-خوبی؟
موهای بلند و از پشت بسته شده رسول مرتب و لخت و لابه لای موهاش تار های نقره ای .
صورت جذابش و زیباتر کرده بود و طرح هنری بهش داده بود .
انالیز کردنش لحظه ای از حال داغونم پرتم کرد
-خوبم ..
صورتش و حتی تیپش زمین تا اسمون با سهراب تفاوت داشت
رسول بی نهایت زیبا بود و بیشتر اوقات اروم بود و متین .اما سهراب نه . صورت تخسی داشت و یا اخم میکرد یا یه نیش خند کوتاه میزد .عاشق سبک متالیک بود و رالی .
بیشتر سعی داشتم ذهنمو منحرف کنم و خودمو از این وضعیت دور کنم .
-نگار مطمئنی؟
-از چی؟
romangram.com | @romangram_com