#دردسر_پارت_225
یهو همه شروع کردن به تکرار کلمه ببر.
رویا جیۼی زد و گفت
-اون کیکو ببر دیگه ..
باران چاقو و توی دستش فشرد و تکه ای از کیکو برید .
دستو جیغ و هورا بالا رفت . خندیدم و توی دلم براش ارزوی بهترینارو کردم ..
(رویا)
همه چیز عالی بود .
کیکو برید .
رفتم جلو و با کمک عرفان کیکو داخل ظرف گذاشتیم و پخش کردیم .
نگار ساکت بود . انگار تو فکر بود
-چته نگار ؟ وقت بریدن و پخش کردن میشه ساکتی . وقت خوردن میشه اژیر میزنی؟
مثل منگا نگاهم کرد و گفت
-ها؟
قیافمو پوکر فیس کردم و نالیدم
romangram.com | @romangram_com