#درنده_ولارینال_پارت_395


- می خوای روی پات بایستی یا می خوای این مردم همین شب اول از پادشاهشون یه شاه مست تصویر کنن .

آیدن راهش را کج کرد و گفت :

- من پادشاهشون نیستم .

بریان اخم کرد :

- یه کم منعطف باش آیدن .

آیدن از میان جمعیت رقصان گذشت و گوشه خلوتی یافت و جواب داد :

- همین که سرت داد نمی زنم .. همین که دارم خودخوری می کنم . یعنی دارم انعطاف نشون می دم .

- ما پیروزیم آیدن ... امشب شب آخر زمستونه .

آیدن اخم کرد و بریان ادامه داد :

- این جشم پیروزی امشبمونه ... این جشن شب اخر زمستونه ... نظرت درباره یه شب گرم با نسیم ملایم چیه ؟

- تو دیوونه شدی ...

بریان فریاد زد :

- به افتخار آخرین شب زمستون ...

- اون مردم هنوز پشت دروازه ان ...

بریان خندید و گفت :


romangram.com | @romangram_com