#درنده_ولارینال_پارت_390

- قصر بریان ؟ درباره حرفی که می زنی مطمئنی ؟

فلورا دست آیدن را گرفت و همانطور که راه باریک و تاریک را در پیش می گرفت ، پاسخ داد :

- اینکه بریان تمایلی برای حکومت و پادشاهی نداره .... دلیل نمیشه حقیقت رو نادیده بگیریم .

آیدن با تعجب گفت :

- تو می دونی ؟ .. درباره بریان .

فلورا گفت :

- نمی دونستم ... چند وقت پیش برام تعریف کرد .

- چرا برای تو ؟

- من و بریان با هم دوست مکاتبه ای بودیم ... اون بود که بهم انگیزه داد تا بعد از اینکه هاران طرد شد به زندگی ادامه بدم ... همراهیم کرد تا به اینجا برسم ... فرماندهی شورای استورن ها .

آیدن بی مقدمه پرسید :

- چرا هاران رو طرد کردین ؟

فلورا اندکی درنگ کرد و گفت :

- من طردش نکردم سرورم... اون انتخاب کرد که به غرب بره ... و این یعنی نقض تعهد ما با کریشنا ... اما اتفاقی که افتاد عجیب بود ... اون به نفرین عهد شکنی دچار نشد ... یعنی بهش غلبه کرد ... هاران انگیزه قوی تری برای غالب شدن به حس خودکشیش داشت ... همیشه می گفت اینجا براش کافی نیست .... می گفت ... یه هدف می خواد .. یه نفر که ارزش همراهی داشته باشه ...

فلورا به ایدن نگریست و ادامه داد :

- بریان می گفت اون تو رو پیدا کرد ... درست وقتی که آدریان در استانه پیروزی بود ... بریان می گفت ... هاران معتقد بود تو ارزش خدمت داری ...

آیدن ناگهان آشفته شد . این احساس دیری نپایید چون فلورا بلافاصله بحث را عوض کرد :

romangram.com | @romangram_com