#درنده_ولارینال_پارت_308
قلب آیدن به شدت تپیدن گرفت . بلافاصله به یاد پیشگویی عجیب سالار افتاد :
" تو تاجی از طلا نخواهی داشت "
با تحیر و وحشت به هیولا و چهره رضایتمندش زل زد . بدون تردید این دیگری ، تبدیل را کامل کرده بود . این آرواره های هیولایی بی شک بیش از هفت تکشاخ پاک را دریده و کشته بود . این انگشتان درنده بدون تردید قاتل هزاران وجود بی گناه پاک بود .
* * *
بحث در مهمانخانه بزرگ گارد پادشاهی چنان گرم بود که هیچ کس حتی متوجه سرد شد غذا و گذشتن وقت غذا نمی شد . پیروزی و نقشه هوشمندانه آدریان بازتاب های مختلفی در میان سربازان داشت . غربی ها مصرانه دوره بی اعتمادی خود را انکار می کردند و مدعی بودند تا آخرین لحظه تسلیم اراده آدریان بودند . پایتخت نشین ها هم کم و بیش از اینکه آیدن پیروز میدان نبود احساس رضایت می کردند . البته نمی شد ، فخر فروشی های گاه و بی گاه و در بعضی موارد بی جهت مردم غربی را به مردم پایتخت نادیده گرفت . غرور و مباهات به مسائلی که بعضا اغراق شده بیان می شد . آنقدر ماجراهای هیجان انگیز از جنگ ساخته بودند که هیچ کس باور نمی کرد این ماجرا ها مربوط به همین جنگ قبلی باشد که مدام در عقب نشینی بودند .
این داستان ها اگرچه پادریک را می خنداند اما مانند خاری آلنا را به شدت می آزرد . گویی تمام افکارش مشوش می شد و در هم می رفت . جام نوشیدنی اش را روی میز کوبید و با عصبانیت اما صدای آرامی گفت :
- سخته پادریک ... اصلا بهش فکر کردی ؟
پادریک لقمه ای از گوشت قرمزش را فرو برد و گفت :
- پیروزی اینقدر برات سخته آلنا ؟ عادت کردی همیشه شکست بخوری نه ؟عادت کردی همیشه بهت ظلم بشه ... مغلوب باشی نه غالب .
- آه ... خفه شو .. پادریک ... تو هیچی نمی فهمی ... تو مغزت همون چیزایی رو ریختن که تو کله پدر هامون ریخته شده ... چشمات رو باز کن .. ما یه نسل جلو تریم . ما به سلطه چندین قرنه ی کریشنا فائق اومدیم اما وضعیت خیلی تغییر نکرده .
پادریک گفت :
- تغییر نکرده ؟ من یادمه که با همه برادرهام توی یه اتاقک می خوابیدیم ... برادر برگم قدش بلند بود آلنا ... می دونی اتاقک چطور بود ؟ اون مجبور بود مچ و کف پاش رو بیرون در بذاره !
آلنا نیم نگاهی به پادریک انداخت و پاسخ داد :
- زمستون تموم نشد پاد !
- یعنی چی ؟ زمستون قرار نیست تموم بشه .
- نه پادریک ... زمستون تموم میشه ... به وسیله یه الف این یه اصل مسلمه پاد ... بریان یه الف بود ... و آیدن مدعی پایان بخشیدن به زمستون ... احتمالش رو نمی دی اونا می تونستن زمستون رو تموم کنن ؟ احتمال نمی دی ما یه زمستون ابدی رو به جون خریده باشیم ؟
romangram.com | @romangram_com