#درنده_ولارینال_پارت_300
- از بریان خبری نشد ؟
سیاه پوش پاسخ داد :
- نه قربان اخرین بار دیده شده که به سمت شوال رفته .. احتمال می دم متواری شده باشه .
آدریان اخم کرد و گفت :
- گرچه از اون بعیده اما احتمال دیگه ای به ذهنم نمی رسه .
رزالین که تا کنون مشغول صحبت با یکی از فرماندهان سالاریال بود ، سر گرداند و گفت :
- سرورم ... خبری نشده ؟
آدریان شانه ای بالا انداخت و پاسخ داد :
- نه عزیزم ... هنوز نه .
سپس نگاهی به جمعیت انداخت و با صدای بلند گفت :
- از اعتماد و اتحادتون ممنونم . پیروزی متعلق به همه ماست و باید اعتراف کنم ... اعتماد کردن به نقشه من اونم تو شرایطی که مدام باید عقب نشینی می کردیم سخت بود . اما در نهایت پیروز شدیم .
جمعیت هورایی کشید . آدریان جمع را به سکوت دعوت کرد . صدای رسای زنانه ای هلهله جمعیت را خاموش کرد :
- خیلیا مردن . پیروزی ما برای مرده ها معنایی نداره .
آدریان میان جمعیت به دنبال مرجع صدا گشت . دختر مو بلوند و قد بلندی چند قدم به جلو برداشت . پادریک مچ دست آلنا را گرفت و مانعش شد :
- احمق نشو آلنا .
اما آلنا دستش را پس زد و ادامه داد :
romangram.com | @romangram_com