#درنده_ولارینال_پارت_257


- این یکی فرق می کنه . این مساله مرگ و زندگیه . در ضمن تو کلی آرزو برای زندگیت داری ...

- آره آیدن .. اما به هر قیمتی ... نه .. من به هر قیمتی زنده نمی مونم . می تونی اسم اینا رو بذاری انسانیت .. درست همون چیزی که این دنیا کم داره .

آیدن مصرانه گفت :

- رز .. ممکنه این روش جواب نده ... اونوقت تو برای هیچ و پوچ مردی .

رز چند قدم به سمت تئون برداشت و گفت :

- دست کم ما همه تلاشمون رو کردیم . من برای هیچ و پوچ نمی میرم آیدن . استاد تئون ! من باید چی کار کنم ؟

تئون گفت :

- همه برید بیرون .. به غیر از شاه آیدن و رز ...

الویس با لحن متحکمانه ای گفت :

- من می مونم .

- نه .. باید برید ..

- من می مونم . نمی تونی مجبورم کنی تئون ... می دونی زنده یا مرده بودنت الان اصلا برام مهم نیست .

- خیله خب .. آیسار ... شما و این بانو ... خارج بشین .

آیسار با اکراه همراه با ریهلا از چادر خارج شد . رز به سمت الویس رفت و او را در آغوش گرفت و گفت :

- من همیشه می خواستم شانس یه زندگی رو با تو امتحان کنم ...


romangram.com | @romangram_com