#در_تعقیب_شیطان_پارت_261
با ظاهر شدن ده نفر پوشیده در لباس های گوناگون و شنل های رنگارنگ پاتریک به طرفشون رفت.
پاتریک: خوش آمدید همه ی شما جادوگران برای این به اینجا احضار شدید که به آخرین مرحله از این نبرد بریم ما به قلب دشمن حمله می کنیم یعنی مستقیم به خود اربابان تاریکی حمله ور خواهیم شد من از قدرت شما آگاهم می دونم چه قدرت ویرانگری دارید ازتون می خوام که قدرتتون رو به من قرض بدید تا هممون آزاد بشیم یک بار برای همیشه.
جادوگران ده ستاره در برابر پاتریک تعظیم کردند و گفتند که ماه همه در خدمتگذاری حاضریم.
اولین باری بود که جادوگرای ده ستاره رو میدیم از هر گروه و رتبه ای بودند رنگ لباساشون نشان دهنده ی نوع گروه جاویی که عضوشون بودند بود.
پاتریک: شما رو در بعد زیرین می بینم.
پاتریک با این حرف در برابر چشمام ناپدید شد اولین باری بود که بدون من تلپورت کرده بود. خودمم اولین باری بود که قرار بود برای اولین بار تلپورت کنم . چشمم رو بستم و توی ذهنم اسم بعد زیرین رو زمزمه کردم و توی چند ثانیه همه چیز از برابر چشمام می گذشت مسیر این بعد خیلی طولانی تر بود دفعه پیش که با پاتریک بودم حدود پنج یا ده دقیقه طول کشیده بود تا به بعد ارواح برسیم. اما این بعد خیلی طولانی تر از چیزی بود که فکر می کردم حدودا بیست دقیقه در حالت تلپورت بودم تا اینکه در دنیایی وحشتناک ظاهر شدم.
آسمان به طرز وحشتناکی از ابرهای سیاه پوشیده شده بود همه جا بیابانی با خاک ها و شن ها سیاه بود. ابرها با سرعت زیادی در حال عبور بودن در بیابان چوب هایی در زمین فرو رفته بود که جمجمه ای پوسیده به روی اون ها نصب شده بود.
هیچ درختی وجود نداشت هیچ پرنده ای صداش به گوش نمی رسید هیچ چیز همه جا در سکوت وحشتناکی فرو رفته بود. در فاصله ی خیلی دور قلعه ی تاریکی به چشم می خورد. با صدایی به عقب برگشتم.
- پریسا خوب تونستی تلپورت کنی. آفرین.
- ممنون پاتریک هر چی باشه دیگه یه ده ستاره شدم.
- آره بر منکرش لعنت.
- راستی اینجا چجور جاییه؟ خیلی وحشتناکه؟ تا حالا با چنین سکوت وهم آوری مواجه نشده بودم همه جا بیابونه چرا شن ها سیاهن؟ آسمون...
romangram.com | @romangram_com