#در_تعقیب_شیطان_پارت_258
- درسته. تو معاون من بودی. اما خیلی قویتراز من عمل کردی آخرش هم قهرمان جنگ شدی. تو ما رو هفت سال پیش موفق کردی.
- خب بی خیال گذشته ها جناب فرمانده مافوق حالا برای چی اومدی؟
- نه تو الان ما فوق منی؟
- منظورت چیه؟
- تو الان دارنده ی لقب افسانه ای هستی هیچ جادوگری بعد از مرلین نتونست به چنین قدرتی دست پیدا کنه . چطورتونستی به این قدرت خالص دست پیدا کنی؟
- خب هر کس رازهای خودش رو داره فرمانده تو که بهتر ازمن این چیزا رو می دونی.
- میبینم بزرگ شدی پاتریک.
- خب ازحاشیه ها بگذریم بگو چیکار داشتی که اومدی اینجا توی این قبرستون؟
- ارباب های تاریکی همه با هم متحد شدند ارتش مخفی تو تقریبا تونسته لشکر تاریک رو شکست بده بعد مادی مخفی از خون دشمن رنگی شده. جهنم هفت سال پیش دوباره بر پا شده اما این بار به نفع ما تونستیم ارتش تاریک رو قلع و قمح کنیم. اما یه مشکل بزرگ داریم مدیر مدرسه ناپدید شده.
پریسا نگران پرید وسط حرفمون و گفت: بابام؟ چه بلایی سر بابام اومده؟
- ویلیام: اوه مرد...!!! باید بیشتر مراقب حرف هام باشم.
romangram.com | @romangram_com