#در_تعقیب_شیطان_پارت_212


- این بار ما جهنم هفت سال پیش رو به وجود میاریم. ما دشمن رو به خاک و خون می کشیم. من از هفت سال پیش برای چنین روزی آماده بودم. منتظر چنین روزی بودم.

- یعنی تو هفت سال پیش این جنگ رو پیش بینی کردی؟

- آره این کار منه توی این هفت سال انواع اقسام نقشه ها رو طراحی کردم سازمان های مخصوصی رو به وجود آوردم.

- درسته از سازمان هایی که تاسیس کردی خبر دارم خوم مجوزشون رو از انجمن گرفتم برات خوب یادمه که چقدر انجمن نیمه تاریک سنگ زیر پامون انداخت و چوب لای چرخمون کرد.

- درسته اما از یه چیز خبری ندارید .

- از چی؟ خبر ندارم؟

- توی این هفت سال لشکری از جادو گرایی ویژه تاسیس کردم. شما نیازی نیست که از 10000 نفر عضو قلعه و دانش آموزا استفاده کنید من لشکرم رو دراختیار شما قرار میدم. شما می تونید با این لشکر دشمن رو نابود کنید بدون اینکه تلفاتی بدیم.

- بابا بی خیال به صندلی تکیه داد و گفت: لشکر؟ مگه چند نفر رو تونستی توی هفت سال جمع کنی؟ تازه شنیدم که گفتی بدون هیچ تلفاتی منظورت چی بود مگه اونا آدم نیستند؟ مگه جون و زندگی ندارند؟ چطور ممکنه تلفاتی نداشته باشیم ؟ مگر اینکه بهشون عمر جاودانه داده باشی.

- شما درست می گین اما این زمانی صدق می کنه که من از روشی معمولی برای جذب ارتشم استفاده کرده باشم.

- یعنی چی پاتریک؟ درست توضیح بده ببینم.

پاتریک کتابی رو روی میز در برابر بابا قرار داد و گفت: لطفا این کتاب رو در خزانه ی قلعه قرار بدین من در این کتاب تموم استراتژی ها و نحوه ی تشکیل ارتش رو نوشتم اگه به دست دشمن بیوفته همه مون نابود میشم. بابا کمی کتاب رو ورق زد و سطحی ازش عبور کرد و کتاب رو با جادو به خزانه منتقل کرد.


romangram.com | @romangram_com