#در_تعقیب_شیطان_پارت_192
با شوق بچه گونه ای گفت چی؟ هر چی باشه قبوله.
گفتم: باید قول بدی که همه ی ما رو نجات بدی. تو نباید بمیری باید قوی باشی قوی تر از تموم ماها.
- باشه قول میدم حالا حالا ها کار دارم کلی آرزو دارم خو.
از نوع حرف زدنش خندم گرفته بود.
- آماده شو باید حرکت کنیم.
هوا روشن بود نمی دونم دلیلش چی بود اما هر چی بود خوب بود چون خیلی به ما کمک می کرد راحت تر می تونستیم اطراف رو شناسایی کنیم.
پریسا: وااای پاتریک باورم نمیشه اینجا اینقدر قشنگ باشه. چه رنگای سبز خوشگلی توی تاریکی هیچ کدوم ازاینا مشخص نبود.
- آره قشنگه.
بعد از چند ساعت راه رفتن به اولین منبع ارسال انرژی رسیدیم. انرژی از یک درخت غول پیکر به طرف گور ملفیسنت در بعد مادی ارسال می شد. نمی شد باور کرد که چنین انرژی ای از درخت خارج بشه اصل ایه درخت چطور می تونه این همه انرژی داشته باشه؟
- پریسا؟
- بله؟
romangram.com | @romangram_com