#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_99
.حس خوش هم اتاقی شدن با کیانا شب رو به صبح می رسونه که من نمیدونم قراره چه وقت از روز یه خورشیدی به غیر از این خورشید تابان طلوع کنه . کاش کیانا چیزی گفته بود کاش در جنگ قلبم با این عقل زیادی کارآمد شده قلبم برده بود تا بپرسم کیان کی میاد؟ این انتظار بی سرو ته رو دوست ندارم بهتره بدونی و ثانیه ها رو بشماری تا بشماری بری جلو بشه بی فایده، بشه زجر کش کردن خودت و من دارم به شدت خود آزاری میکنم به منی که اومدن یا نیومدنش هیچ ریطــــی نداره . کاش میتونستم تو چیزی که بهم هیچ ربطی نداره دخالت نکنم اما نمیشه و نشد و من زیادی جلو رفتم .اگه به گفته کیانا بشه اعتماد کرد تنها یه روز باقی مونده از وعده دادن امدنش تا دیدنش بعد از نه روزی که گذشت ولی یه چیزی جای خالیش رو به شدت نمایش میداد یه چاشنی شیرین کنار این روزای خوش کم بود . یه دلخوشی از جنس تازه به بازار اومده . سر سفره صبحانه به این بزرگی پهن شده هم حرفی نشد که کی قراره این راه دوری به ما برسه کی قراره به ما ملحق شه همه ترجیحشون این بود از این نون و کره محلی بخورن تا احوالی از این مسافر نرسیده به ما بگیرن .
- الو ؟ الو ؟
کی گوشی داداش زنگ خورد که من تازه دارم صدای الو گفتنش رو میشنوم ؟ ای خدای بزرگ ببین داره چی به سرم میاد
- الـــــــــو ؟ الو ؟
با حرص جواب دادنش میگه طرف اونوری زیادی ساکته
خب داداش که رفت منم برم که چیزی از گلوم پایین نمی ره
- چند وقتیه مزاحم تلفنی هات زیاد شده ، چه خبره ؟
- نمیدونم حتی حرف هم نمیزنه تا بفهمم جنس جلبش چیه .
- این الو گفتنی که تو میگی منم بودم از ترس زبونم بند می اومد
romangram.com | @romangram_com