#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_93
- دخترِ... ریسِ... شرکتِ.... بابا
- خیلی هم خوب . دیگه چه خبرا ؟
همین ، تنها کنجکاوی کیانا همین بود . برگشته پشت به من با این قوس کمر که به ظرافتش دامنه میزنه ، شک میکنم نگاهش به آرشام باشه اما اگه تو مسیر نگاهش بیفتی می بینی یه جایی دور تر از آرشام رو می بینه
با شروع حرفام حواسش جمع میشه . جمع تعریف از سفر هشت روزمون . از این چشم و ابرو آمدن های زشت صدیقه از اون بحث ادامه دارشون . از همه و همه گفتم و شنید و تنها ساعت یه ربعی گذشته بود . وای خدای من این به اصطلاح دو روز چقدر تنبل شدن ، هرچی که من حضوری دل و جیگر کباب کردم آرشام کلافه قدم رو تلفنی به اون طرف خط گوش سپرده بود . به حالت بدی گوشی رو تو جیبش فرو میکنه و با برگشتش چشم تو چشم من نه انگاری کیانا میشه نگاه سرگردونش دنبال جا میگرده برا نشستن خب پیدا نشد که سرش رو میندازه پایین و میره
- عجب فکی داره این دختر مخ بنده خدا رو سرویس شده تحویل داد
- عادت پری اینه خیلی زیاد حرف میزنه یا با ادبانه تر خوش صحبت تشریف دارن
- صمیمیت ش با تو اینقدر هس که دست و پا شکسته صداش کنی ؟
- صمیمیت ؟ منو پریسا ؟ نه بابا ، من از سر بی حوصلگی مخففش میکنم و گرنه منو چه به اون دختره ....
- صدیقه بس کن از اول این سفر رفتی رو اعصاب من .
romangram.com | @romangram_com