#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_77
در کمال تعجب خبری از جبهه گرفتن نیست
- بریم یا میخوای بشینی ؟
- شما دستت رو برداری می رم می شینم کیانا رو که ندیدم
نگاه خندونش چه خوشگله ، بیشتر قایمکی بخند داداشِ من .
- پس با هم بریم
با دستاش هم مسیر کیانا میشم . نفس عمیق آرشام می شه تند باد تو گوشم درست وقتی کیانا بهم می رسه . خدا خودش خوب میدونسته که قلب رو اسیر بین این همه استخون کرده وگرنه که چه زود رسوا میشدن همگی .
باز پذیرایی ، اینار کیانا خانم و یه امید جوانه زده برای برداشتن نون خامه ای . رو به روی آرشام خم شده یه کمی دور تر از بقیه ، بایه لبخند شیرینی اسیر دست آرشام میشه . زیر لب میگه و من فقط میتونم " بانو " رو لب خونی کنم ، سر کیانا آنی بلند میشه یه نگاه متعجبو یه فرار سریع تر .
- انگاری این دو تا هم رفتن تو کار هم ؟
- داداش کی اومدی ؟ ترسیدم .
romangram.com | @romangram_com