#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_64

- خب عید همگی مبارک . برم به سید جواد یه زنگی بزنم

منم که نمیدونم داره می پیچونه و وقتی تو راه پله ها می چرخه و میگه " آبجی هر چقدر میخوای از بابا بگیر باهاش حساب میکنم " یعنی دارم سرگرمت میکنم پایین تا تشریف نیاری بالا

- خب منم برم عیدی ام رو بزارم تو کیفم تا کم نشده .

از غفلت مامان ، و حواس پرت بابا که میخواد به آقای کبیر تبریک بگه و تو دستشویی بودن آرشام استفاده میکنم جت وار و آهسته جست میزنم بالا کنار در اتاق داداش بهرام

- ممنونم علی جون سال نوی تو هم مبارک . علی میخوام بعد از تعصیلات برام یه چیزایی رو چک کنی . میدونی که هر روز به محض ورود من زنگ اون خراب شده صداش در میاد طرف هرکیه با مزاحم تلفنی خونه یکیه

یه سکوت چند ثانیه ای بهم اجازه میده سوال علی رو حدس بزنم

- نمیدونم از کی شروع شده مامان اینا چیزی نگفتن ولی هر کی بوده میدونه من امروز خونه هستم . چرا روزای دیگه زنگ نزده ؟ چون ساعت رفت و آمد من دستش نیست . بزار این سه چهار روز تعطیلی بگذره ادارات که باز شه دنبال اولین کاری که میری همینه علی بدون اطلاع کسی

بازم سکوت کشنده داداش

- آره منم حدس می زنم خودش باشه وای که اگه خودش باشه چی میشه ، علی یادت نره بدون اطلاع کسی . آهنگ آروم موبایل آرشام از اتاقش بیرون زده به گوش داداش میرسه . قبل از برگشتنش میرم اتاق ته راهرو یعنی اتاق آرشام .

اسم پریسا رو گوشی روشن و خاموش میشه . باید داد بزنم صدام بهش برسه

romangram.com | @romangram_com