#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_542
- قول اونم مردونه
یکم خوشحالی چاشنی این همه تلخی میشه آره باید دور شم تا اروم شم باید از محل وقوع حادثه فاصله بگیرم تا شاید درد کمتری
متوجه م بشه . فقط کافیه این جمعه بگذره تا دفاتر فروش بلیط به کارشون برسن
چه شنبه نحسی چه اول هفته خسته کننده ای چه بی حال و بی حوصله بعد از یه جمعه پر استراحت بین رختخواب پشم شیشه م
چه چشم های قرمزی که داد می زنه اصلا خواب نرفته ، چه سنگین تکیه دادم به داداش تا برسه اون آسانسور لعنتی
که گیره طبقه چهاره ... ها ؟ چهار ؟
خودشه مطمئنم شک ندارم با یه نگاه به ساعت تمام داده هام برای ساعت زدن های کاریش بر می گرده وقتشه داره می ره فراغ بال
با کارش برسه . به قدری سریع تکیه سرم رو از روی بازوی داداش بهرام قد بلندم بر می دارم که متعجب بر می گرده سمتم
- من ... من ... از راه پله میام
نگفته خودش می دونه من چمه
romangram.com | @romangram_com