#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_536

حسین خان به مینو جون نگاه میندازه چشم های مینو جون نامحسوس روی هم می افته و اجازه رفتن من صادر میشه

- مگه تو به من قول ندادی این یه هفته که میترا بره مرخصی جاش وای می ایستی

آره داداش راست میگه از دو ماه پیش که میترا گفت یه مرخصی میخواد و زودتر اعلام کرده تا داداش کارش لنگ نشه من گفتم برای راه

انداختن کاراش میرم ، حسش نیس بودن تو اون جمع شلوغ و پلوغ تو یه جای پر رفت و آمد ولی چه کنم که ندونسته قول دادم

و برادرم و هرچی که بهش ربط داره برام تو الویته

- نگران نباش بعد از اومدن میترا می رم

- خوبه که یه هفته برا خودت حقوق داری

محل نمیزاریم به این شوخی بی معنی صدیقه من گیر بهرام اون مرد سی و شش ساله م که میخواد منو پیش خودش نگه داره

تا برام برادری کنه تا نذاره یه حماقت دیگه ازم سر بزنه چرا که از این حال وحشتناک من هیچی بعید نیست

- میگم نجلا جون شما نمیخوای بری سر خونه و زندگی خودت ؟

romangram.com | @romangram_com