#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_368

دست انداختم گردن مردی که قرار بود با حرفام بزنمش زمین

- خیلی دوستت دار.....

چه قشنگ دهنم رو بست چه دیر نفس کم آورد و ازم یه سانتی فاصله گرفت ، نگران زانوش بودم که سنگینی هر دومون رو متقبل بود

- دیگه چی ؟

- و این که هر اتفاق و پیش آمدی پیش بیاد من از این دوست داشتن دست بر نمی دارم

شک نداشتم این آخرین لبخندیه که رو لباش می بینم و من باز نگران زانوش بودم

- می بخشی ؟

ضربه رو ناگهانی زدم می دونم دردش بیشتر بود ولی حداقلش این بود که زجر کش نمیشد

- چیو ؟

- این که من خودمو جای خواهرم جا زدم

romangram.com | @romangram_com