#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_342

نگاه جفتمون هم زمان کشیده میشه سمت تخت ، چشماش بازه اما نه کامل یه حالت زیر چشمی . دونه های ریز عرق کنار شقیقه

و پیشونیش برق می زنه دستم رو با آخرین توانش فشار میده اما میشه یه نوازش خنک از دستای سردش

- حرف زیاد دارم . یه حقایقی که نگفتم .

میخواستم بگم من می رم بیرون آب بخورم که ... بهرام آشفته خیز بر می داره سمتش ضمیر ناخودآگاهم با شتاب جلوش قد علم می کنه

از جلوی من سرک می کشه سمت تخت

- دیگه چه بلایی سرم آوردی منه فلک زده بی خبرم ؟ دیگه چه آتیشی سوزوندی لعنتی ؟

- باید ... باید ... بهت بگم ....

- تو رو خدا حرف نزن نخواستم نخواستم چیزی بگی که نمی تونم با این میلم که دلش میخواد یه کاری دستت بده مخالفت کنه

فقط هر چی زودتر زنگ بزن یکی بیاد دنبالت

- من تنها اومدم

romangram.com | @romangram_com