#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_330
و این شد سوژه دست داداش تا رسیدن به خود دفتر اون بگه منو دست بندازه من مراعات حالش رو بکنم و ساکت با یه نگاه به
ظاهر دلخور زل بزنم بش . استقبال دوستاش همکاراش شریکاش به قدری گرم و صمیمی بود که حق دادم به داداش بابت دلتنگی دو هفته ایش
بعد از اون دست های گرم مردونه بعد زدن روی شونه های همدیگه به نشانه قدردانی و اون همه حال و احوال پرسی گرم و
دلنشین هر کس داره به کاره خودش می رسه ، میترا با نیش باز از این مرخصی یهویی خیلی سریع بار و بندیلش رو قبل از
پشیمون شدن ما جمع می کنه غیبش می زنه . حسین داره قرارهای کنسل شده نقشه های جدید و تغییر کرده رو به داداش
یاد آوری می کنه و از اونجایی که اینجا مرسومه قهوه و کافی با خوده کارمنداس راهی آشپزخونه میشم تا با یه کافی سنگین این خواب سر صبح
رو بفرستیم بره به سلامت . فضا ساکته و هیچ صدای گوش آزاری به گوش نمی رسه و تنها صدایی که شاید به گوش برسه اونم بعد از رد
شدن از مقنعه به این ضخیمی صدای ورق های نازک کاغذه .
دلم هری می ریزه پایین با اون صدای جیغ یکباره تلفن
romangram.com | @romangram_com