#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_313


و سکوت تا آخر راهی که شد کنار در اتاق داداش بهرام

حسین همون دوست هم نام پدرم کنارش ایستاده داره یه چیزایی بلغور می کنه اما من همه وجودم شده چشم که وجب به وجب

این تن خسته رو آنالیز کنه تا صحت و سلامتش رو تایید کنه . نمیدونم از چی ولی به روی رفیق فابش یه لبخند بی جون می زنه

و اشک شوق من دست میده به پهنای صورت رنگ پریده م .

- به دلارام خانم خوش آمدی ، ( سر سنگینش می چرخه سمت در جایی که درست من دارم با این اشکای دل نازک نگاش می کنم )

بیا اینم داداشت انگار نوبرش رو آورده بود ندیدی بهرام انگاری این خاله خان باجی ها چه ننه من غریبم بازی در می آورد عینهو طاق آسمون باز

یه بهرام خان افتاده پایین

- سر به سرش نزار

دلارام بمیره برای این صدای خفه برای این گلوی خشک شده .


romangram.com | @romangram_com