#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_310

میگن آدم باید با واقعیت رو به رو شه تا بتونی نوع برخوردش رو بسنجی شده حکایت من که حالا ساعت دو نیم ظهر گرما

تو خیابون به اون خلوتی بدون تاکسی های زرد قناری رنگ ایستادم و باز قصه تکراری نا امنی

- آخی طرف نپسندید ؟ نرخ بالا دادی ؟

من جواب این زالوهای خونخوار چسبیده به جامعه رو چی بدم ؟ اونایی که همه رو به چشم مشتری های خودشون می بینن

- بپر بالا گرمه سر قیمت صلاح می ریم با هم

کجای این خیابون سقف منه بی پناه و ترسون میشه ؟ من حتی می ترسم به چشمای پر از شرارتش که یه شعبه اش به لحن صداش رسیده نگاه بندازم

- ناز نکن دیگه خانم . همچی تیکه ای هم نیستیا

آره دیگه من با این صورت زرد و رنگ پریده بدون آرایش کجا تیکه کجا هر چند تیکه هم بودم به شما عوضی ها نخ نمیدادم

دلم برای صندلی جلوی ال نود بابا برای اون صندلی منفور عقب مزدا 2 پر می کشه دوتا از امن ترین جاهای دور از خونه .

- میای خانمی یا خودم بیام

romangram.com | @romangram_com