#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_299
از کی شهرام کنارم نشسته ؟ من چرا زودتر سایه اش رو تشخیص ندادم ؟
- خدا رو شکر تبت اومد پایین
مگه بالا بود ؟ مگه سر جاش نبود ؟ مشخصه که بهرام نباشه هیچی سر جاش نیس چه برسه به دمای بدن من
درک درستی از اطرافم ندارم ، دچار یه فریب ذهنی شدم . الان چه وقت از روزه ؟ صبح یا شب ؟ ساعت چنده ؟
- حالت خوبه ؟ جاییت درد نداره ؟
درد ، بیمارستان ، تخت خشک و سفت ، اتاق مراقبت های ویژه
و باز بغض و باز چشمه تازه جوشیده از اشک . من درد ندارم ولی داداشم چی ؟ من سالمم اما داداشم چی ؟ من بگم قلبم درد می کنه
تو دوا داری براش ؟ اشاره می زنم به قلبم با دست ، زمزمه می کنم زیر لبی " داداشم "
یه بغل برادرانه اما .... اما ... اما چی ؟ این همون شهرامه پسر همون مادر و پدر برادر تنی من هم خون من ولی باز نمی تونه منو آروم کنه
romangram.com | @romangram_com