#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_294

با آخرین حد تواناییم حنجره پاره میکنم درست توی صورتش ، آوار میشم سرش داد می زنم و بعید می دونم صدام از این چار دیواری بیرون نره

- چش نیس همه چیشه ، مگه کسی مُرده ؟ پیش پیش رفتی عزا ؟ به اون که خبر آورده بگو کور خونده منو مشکی پوش ببینه

هر وقت که تشریف می آوردی اینجا عینهو جعبه بیست و چهار رنگ مداد رنگی بالا و پایین می شدی پس چه مرگته که امروز مشکی

پوشیدی ؟ تا تو تنت جرش ندادم برو عوضـــــــــش کن .

خسته از نفس گرفتن های اجباری جمع میشم . این آرام نو ظهور از نبود بهرام متولد شد ، از نبود دستای حمایت

گرش از اون نگاه گرم و مظلومش . این کلمات نجویده و قی شده سزای کسی بود که تو سخت ترین شرایط تو بدترین زمان بندی

ممکن مضخرف ترین انتخاب لباس رو داشت . از این روی هرگز ندیده من گرخیده ولی باز نمیتونه چشم و ابروش رو باز کنه

- خب ... خب چی بپوشم لباس ندارم که

- تو اون کمد لامصبِ بالا تا دلت بخواد لباسه

اینم از اقبال کجه منه که سایزم با این موجود نچسب تناسب داره . تو این بل بشو تصمیم می گیرم یا زیادی بخورم چاق شم یا

romangram.com | @romangram_com