#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_281


- چیه خو؟ داری می ری تو خط تهمت ها

- مشخص میشه . ولش نمی کنم این یه چند مدت اعصاب نذاشته برام

داداش بهرام که بلند میشه با اشاره نا محسوسش منم بلند می کنه ، تو بهار خواب ایستاده که بهش می رسم یه نفس میگه

- دیدی؟ شک ندارم کارِ یه نفره داره اطرراف من می چرخه ، با من کار داره ...

- چیکار میشه کرد ؟ تا وقتی ساکته نمیشه هیچ حرفی زد

انگار که این فرد با سکوتش ما رو هم به مسکوت بودن دعوت می کرد یه جورایی سکان همه چیز رو خودش به دست گرفته بود

زنگ تلفن هر دومون رو از جا می پرونه نگاه هر دومون سوالی شکل شده و هر دو داره یه مسیر رو طی می کنه .

بهرام خیلی سریع پا تند می کنه سمت پله ها صداش از حد طبیعی بالا تر رفته

- بزارید من جواب بدم .


romangram.com | @romangram_com