#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_275
ای جانم فدای این نگاه متعجبت ، ساکت بودن من کم حرف بودنم اینقدر برات سوال بر انگیزه که نگات اینجوری داره حرارت می گیره ؟
دارم کیف میکنم تو اون سر درگمی از رفتار من مونده . یه نگاه گذرا می ندازم به آقا زاده که سوالی نگام میکنه با سری که به پایین مایل میشه
خدافظی بی کلامی می کنم بی جواب هم می مونه و من شادم از اولین تلنگر .
پیاده میشم از اون اتاقک شاهد ماجرا در بسته میشه می ره پارکینگ . تا از مجتمع خارج میشم می رسم به خیابون اصلی صدای موتور
اون ماشین دوست داشتنی اون صندلی جلو منتظر آگاهم می کنه . چه ملموس حس میشه نگاه سنگینش که داره پا به پای من قدم میزنه
و من دستور گرفتم سرم رو بلند نکنم ، گاز ماشین پر میشه دور ماشین می ره بالا و بالاتر و کیان از من دورتر و دورتر .
یعنی واقعا دارم کفری میشم ، رو خودشم نمیاره یه تعارف بزنه اونم محض رضای خدا و بعد هم آشنایی خانوادمون یعنی هیچی نیس
که این آقا رو تو مضیقه بزاره یا تو رو در وایسی بزاره . این میتونه یه جاهایی خصلت خیلی خوب و پسندیده ای باشه ولی من الان کفری ام
زنگ موبایلم این وقت صبح ندیده میگه کی باید باشه
romangram.com | @romangram_com