#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_270
امشب گذشت با حضور کسی که شک ندارم هیچ وقت باهاش صاف نمیشم چه ساده و زود کی فکرش رو می کرد
شاید من به قدری برای امادگی تو نقشم فرو رفتم که گاهی حضور صدیقه رو حس نمی کردم اون طعنه هاش رو اون متلک هاش رو یا حتی
اون چشمای پر از غصه داداشم من از این جو بیرون نکشید
کیانا راضی کردن مامانم رو برای همراهی کردنم باهاش به مادرش سپرد و خاله شد مامور راضی کردن مامان
اخه راضی نبود به این همه کلاس و بیرون بودن از خونه به اون کلاس ایروبیک به اون شنای از سر گرفته شده ی بی مصرف
یا ساعت های خسته کننده کلاس رایانه .
- ساجده به خدا هزینه اضافه اس ، دلارام اصلا اراده این همه کارو با هم نداره ( نگا نگا چه جوری داره منو پیش چشم خاله
خراب می کنه اومدیم فردا وصلتی شد چه جوری تو چشمش نگاه کنم ؟ ) فقط عادت داره از این شاخه به اون شاخه می پره .
مگه همین کلاس شنا نبود ؟ حالا پرتش کن تو آب نمیره خدا بهم بخشیدتش .
- خب مینو جون گ*ن*ا*ه داره کیانا هم تنهاست با هم میرن با هم میان ، حداقل این دو ماه تابستون رو بیکار و علاف نباشه
romangram.com | @romangram_com