#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_214

آره باید بگم ولی نه الان ... الان نه .... الان وقتش نیس بین این بلبشو بین این نگرانی برای سر زخمیش و .... باز چشمام پر میشه

از کلوزآپ زخم سرش و اشکی که نمیشه با خیال راحت ریخت . هیچ وقت تو این بیست و پنج سال گذشته از زندگی م

حس نکردم آشکارا گریه کردن میتونه چه نعمت بزرگی باشه . فراغ بال اشک ریختن برای چیزی که داره دندون دندون میکنه قلبت رو جسمت رو

- وا ؟ من که چیزی نگفتم بهت برخورد ، انگار این بچه دو ساله ها میخواد گریه کنه

چه عیبی داره بزارم تو همین خیال باشه ؟ بزارم فکر کنه از حرفش از اون تشبیه به جاش رنجیدم . مگه من با این قیافه و حال و احوال کمتر از

خون آشام جلوه می کردم ؟ تنها چیزی که کم داشتم اون دو تا دندون نیش بزرگ بود

- من برم لباس عوض کنم

- برو دختر ، برو مامان جان

با اون نگاه که سرش دو تا لنز قوی زده منو تا انتهای دیدش بازرسی میکنه . میتونم دریافت کنم اون تکون دادن سرش رو

اولین لباس سر دستی تن پوشم میشه . موبایلم با اون صفحه خورد شده بهم چشمک میزنه . " بیا یه زنگ بزن "

romangram.com | @romangram_com