#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_209
- اونم خدا کریمه شاید یه خواهر شوهر داشتم مث تو خیاط بود
دوخت مایوی خانم تموم شد نصحیت های خاله تموم شد ذوق و شوق ش به من تموم شد اون روزای خوش گذشته اش با مامان تموم شد
ولی من هنوز رو مبل تک نفره رو به در ورودی نشستم دارم دقیقه ها رو می شمارم تا سر و کله آقا زاده این خانواده از در پیدا نشده برم .
صدای چرخش کلید توی در خیلی واضح تو اون خنده های بلند کیانا به گوشم میرسه . وای ....وای یه ساعت بیشتر نگذشته ها ؟ باز کیان
امروز باره چندمه ؟ هر روز دیدار ما اینقدر زیاد بود یا من که امروز حساس شدم دارم حساب و کتاب میکنم ؟ در باز میشه با دیدن کفشاش
شکم به یقین کوک میشه خودشه نگام میره بالا و .... صاف می ایستم
عجیبه قلبم مال منه ولی داره با این سرعت غیر قابل باور و کنترل نشده برای مَردی می تپه که دور سرش با اون باندهای سفید که
از کنارش لکه های زرد بتادین میخواد بزنه بیرون . تو چند صدم ثانیه اشک ترس دلهره اضطراب دلواپسی میشنه تو این حجم 164 متری
چه سخته سد زدن جلوی اشک هاله زده بین چشمام ، چه سخته کنترل کردن پاهای بی جونم که میخواد قدم تند کنه سمت این مرد زخمی
romangram.com | @romangram_com