#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_202
یه روزایی با آویزون شدن به همه کائنات سایه اش هم نمی دیدم امروز که دیگه تابلوی " ظرفیت تکمیل" زدم سر در این دل بیچاره هی میاد و هی میره
دعا میکردم با این لفت دادن کیانا پشیمون شه تا خودمون برگردیم تا من باز مجبور نشم بشینم روی اون صندلی نفرت انگیزه عقب
میدونم که آخر اتیشش میزنم . کار ساز نشد این دست دست کردن کیانا خانم . تک زنگ کیان خورد رو گوشی کیانا ویبره اش خورد به
قلب من . واقغا چرا یه روزایی حتی خودت هم نمیدونی چته ؟
شک ندارم سنگینی نگاه خودشه که خوره شده افتاده به تسلط روی حرکاتم . یه سلام آروم که خودمم به زور شنیدم
شک ندارم اون فرار نا فرجام من براش سوال بر انگیز شده ، دختری که باید تو طول روز یه نیم نگاهش می افتاد بهش دختری که گاهی
شک میکرد شاید طبقه سوم ایستاده .
- چی شد خان داداش قبول زحمت کردن ؟
- بار تو گمرگ گیر افتاده باید خودم برم دنبالش
- چار تا تخته چوبه دیگه گیر افتادن نداره
romangram.com | @romangram_com