#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_183


- نمیدونم ... چرا ؟ ... چرا اسمش نیومده کفری میشم دست خودم نیس . اون دختر .... اون زن ... ازش متنفرم

نمیگفت خودمم میتونستم حدس بزنم چه آتیشی درونش روشن شده چه نفرتی تمام قلبش رو پر کرده ولی من نمیتونستم از اون دختر ظریف با عشوه های دخترونه ش متنفر باشم اون یه عروسک بود زیبایی خیره کننده اش اون لحن آروم کلامش که می کشوندت به سمت و سوی آرامش .

ته سیگار اون جا دسته قهوه ای روی عسلی خورد میشه . اوف بیچاره چه دردی می کشه ، اینه قانون طبیعت کسی که برات وقت می زاره تن میزاره آرومت می کنه خودش به بدترین وجه ممکن خورد میشه .

"بابا همیشه میگفت اگه سیگار خوب بود خودش محبورت نمیکرد برای رهایی از دستش خورد و خاکشیرش کنی "

افکارش دارن سر و سامون می گیرن ، التهاب قلبیش داره فرو کش میکنه و کم کم آرامش به وجود بلند قامتش بر می گرده . صدای ملودی خیلی آرومی طنین انداز میشه تو سکوت تازه وارد خونه و نگاه من کشیده میشه به ساعت روی میز کامپیوتر

- این صدای زنگ موبایل تو نیس ؟

- میگی کیه این وقت شب ؟

- بگو این وقت صبح .

گوشی روی اسپیکره ، طرف پشت خط زیادی ساکته و تنها صدای نفس های نا مرتبشه که به گوش می رسه . داداش داره بی تفاوت و صبورانه به ثانیه شمار مدت تماس نگاه میکنه و یکی در میون یه نگاه به من می ندازه . شونه اش از بی خیالی میره بالا لب میزنه " چیکارش کنم " و من لب می زنم " نمیدونم " . خدایا این تازه آروم شده بود نکنه با این مزاحم تلفنی شبش خراب تر از این شه . زمان به یک دقیقه و بیست و سه ثانیه رسیده اما اون معادله نا مجهول هنوز ساکته .


romangram.com | @romangram_com