#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_162
آره جون عمه ی نداشتم باید حساب کنی ببینی فروشگاه هم تو آسانسور ما هم شعبه داره یا نه ؟ غلط نکنم کیان داره از اون آقا بستن بهش می خنده نیم ساعت نمیشه دختر خاله بندم داد یعنی گرفته طعنه حرفم رو ؟
- وای اینا چقدر سنگینه شما چطوری اینا رو آوردید ؟ وای کمرم .
کیان خان لبخند مسخره داره بایدم بخنده به منه سه به یک بین اینا گیر افتاده ، این کیانا هم گیرایی ش ضعیف شده ها
- گفتم که عزیزم من نیاوردم تو آسانسور دیدمشون
سر کیانا به عنوان حالیم شد بالا و پایین میشه اما من بعید می دونم شیر فهم شده باشه
- آها یه بار گفتی ها ( و درست در نزدیک ترین جا به گوشم میگه ) من باورم نشد
شما وقتی حرف حساب حق واقعیت از این جور کلمات رو براتون رو میکنن چی جواب می دید ؟
اولین باره ها کیانا پوزخند داره . خاله کنار گاز مشغول پیاز هم زدنه ، دارم اون ماهیچه های پر گوشت رو می شورم که نفس بین حرفاش گوشم رو قلقلک میده ناخواسته شونه جمع می کنم بالا
- خرید خوش گذشت ؟
رو دست می زنه یا یه بوهایی به مشامش رسیده ؟
romangram.com | @romangram_com