#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_153
- خوب بگو اون بیاد پایین چپ راست راه گرفتی میری بالا زشته جلوی برادرش
- غیرتی نشو ارشام خان کیان الان خونه نیست
- چه خوب برنامه پسر مردم دستت اومده
- آخه هر روز دارم برنامه ام رو باهاش تنظیم میکنم خواستم برم بالا مزاحم بنده خدا نباشم
شک ندارم این تابلو ترین دروغی بود که گفتم . من ؟ چک کنم خونه نباشه ؟ من که هر شب دارم آمار امد و رفتش رو از بهار خواب میگیرم ؟ حالا چک کنم خونه نباشه ؟ مگه بارها جوری نرفتم که وقت اومدنش بالا باشم ؟ مگه به اسم کمک برای اون دور همی زودتر از همه ندویدم بالا . روزی که خاله ساجده تصمیم داشت برای تولد عمو کوروش یه دور همی کوچیک راه بندازه . اون دور همی که منو کیان ناخواسته ...
شهرام برگشته بود دو هفته ای میشد صداشون در نمی اومد همه چی به طرز مشکوکی آروم بود از تلفن های صدیقه خبری نبود خیلی چشم گیر آروم شده بود از شهرام خبری نبود و تنها خبر سلامتی اش رو از تلفن هاش به مامان می شنیدیدم . همین روزا بود که خاله برنامه مهمونیش رو با مامان بریدند و دوختند لیست خرید رفت دست کیان کارا رفت تو لیست انتظار منو کیانا برنامه پخت و پز هم رفت تو آشپزخونه خاله .
کیانا ناخواسته راپورت داده بود کیان داره برای خرید می ره بیرون و از من خواسته بود برم بالا برای کارای متفرقه . این شده بود یه عادت که ترکش موجبه مرض میشه . تو بهار خواب ایستادم بادی که داره میاد گرمی رو همراهش اورده . صدای لولای خشک شده در ورودی میاد وبعد اون کسی که من دوستش دارم از در میزنه بیرون اون مردی که بعد از اون شب ، شب گیر قفل ماشینش احساسم از از یه شکوفه گذشت شگفت گل شد حالا هم منتظره ثمره .
گوشی رو کنار گوشش حس میکنم قلبم آروم میزنه چرا که تجربه ثابت کرده این بشر با هیچ زنی سَر و سِر نداره و چ بهتر از این برای من ؟
- خب اگه میدونی نمی رسی مشکلی نیست هنوز راه نیفتادم میرم سوییچ میارم با ماشین من بریم
romangram.com | @romangram_com