#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_148

- نمیخوای بگی؟

- اون روز مامان منو فرستاد برای تو راهمون یه خورده ای خرید کنم . ترجیح دادم یه خورده پیاده روی کنم تا پیچ کوچه رو پیچیدم یه زنی دو سه ثانیه زودتر از من سر کوچه رو رد کرد از پشت سر دیدمش دلم هری ریخت

- شکل نجمه بود ؟

- اوهوم . راه رفتنش ، ظرافتش اون کمر و گردن صاف وقت راه رفتنش پیش چشمام جون گرفت تو یه لحظه به خودم اومدم استرالیا کجا و شیراز کجا شیطون بد جوری افسار چشمم رو دست گرفته بود . رسیدم سوپر مارکت ایستاد دست بلند کرد برای تاکسی نزدیک شده بهش دلارام فقط یه نظر فقط یه نگاه بهش کردم قلبم ریخت یخ کردم از دیدن صورتش حس کردم خودشه نجمه نج... هنوزم شک دارم خودش نباشه اخه شباهت تا چقدر تا کجا

- اون روزی که رفت گفت برای همیشه میره

- شباهتش به نجمه نفس گیر بود به حدی که نتونستم خودم رو کنترل کنم چند قدمی دنبال تاکسی دویدم

- بهرامـــــــــــ

- گفتم دست خودم نبود پاهام به اراده من نبود تمام اون روزای سخت اومد پیش چشمم حس انتقام و حس تلخ اون حقارت . شاید می خواستم خودم رو سرش آوار کنم

- کاری بگو که ازت بر بیاد

- نجمه بدترین و کاری ترین زخم رو به من زد یه وقتایی به انتقام فکر میکنم شاید که بشه این دل اروم بگیره .

romangram.com | @romangram_com