#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_103


دو تا چشم که کافی نیست ، این حرف مضخرف چهار چشمی هم که به درد نمیخوره پس مجبورم با همین دو تا که به شدت تیز شدن و با گوشهام همکاری نزدیکی پیدا کردن به دهنش چشم بدوزم تا شاید بشنوم چیزایی که داره پرسیدنش منو می سوزونه

- خانما تشریف بیارید عصرونه .

من زهر بخورم . خب آرشام خیر دیده و خیر ندیده چی بگم بهت که گوشت شه به تنت میزاشتی حرفش رو بزنه ، تو فقط نگران عصرونه ما بودی ؟

لنگان لنگان من به کیانا تکیه داده اون دور بازوی من حلقه زده کنار تازه واردا می رسیم . همگی به گرمی حال و احوال می کنن هرچند یه تضادی این وسط داره خودش رو بد رقم نشون میده . آرش خان مرد منفور داستانم خیلی خوب رسم و رسوم معاشرت رو بلده . هر دوشون از مسافرت دسته جمعی با دوستان محترم برگشتن بعد از ده روزی که من تو بی خبری سیر کردم پیداست حسابی هم بهش خوش گذشته چه آبی زیر پوستشون دویده . آقایون افتخار میدن سرشون رو سمت ما بر میگردونند یه نگاه گذرا به پاهای باند پیچی شده همین سرمای خفیف رو از تنم میکشه جل الخالق چه استعداد های دارن مردم ، همون نگاه گذرا که رد میشه میره سمت ماشین برام کافی بود . آرش خیلی بی پرده کنجکاویش رو بروز میده

- پاتون چی شده آرام خانم ؟

به تـــــــــو چه ، مگه تو دکتری ؟ کاش میشد این رو بلند بگم ولی افسوس که نمیشه جلوی خانواده بی ادب باشم . غیز رو که میتونم بکنم ؟ یه چشم و ابرو هم میشه مگه نه ؟

- چیز خاصی نیست یه سوختی سطحی .

- نیاز به طبابت نداشت ؟

اوه اوه یکی بیاد ایشون رو از این وسط جمع کنه داره پام گز گز میشه که بزنه تو صورتش .


romangram.com | @romangram_com