#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_101
- میشه من مدنظرش باشم ؟
- نباید حرفی میزد ؟ به کسی شک نداری ؟ احتمال داره که ....
- فکرشم نکن
راست میگه فکر کردن بهش هم مسخره و ضایع است . دختری که با سنگدلی تمام از زندگی داداش پرت شد بیرون دختر که هیچی ازش باقی نبود بعد از اون رسوایی بزرگ . اگه من بودم محال ممکن بود برگردم سمت مردی که جای نوازش عاشقانه سنگینی دستاش به تن و بدنم خورد مردی که با قصاوت تمام ، تمام واقعیت پست بودن رو تو چشمم کوبید . نه من مطمئنم اون دیگه بر نمیگرده نباید برگرده
داره میشه یه عصر دلگیر یه غروب جمعه با دلتنگی های ضمیمه شده باهاش . با اون همه ابری که بالا سرمون دارن بهم دوخته میشن میشه گفت هوا داره بدجوری دو نفره میشه . یه فضای سر سبز با شکوفه های تازه رسیده یه جایی که خوب نشون میداد بهار رسیده ، هوا خنکی رو به سردی داره و منو کیانا این لرزش خفیف از خنکی رو دوست داریم . دستش دور بازوم حلقه شده تا کنترلش رو با اون کفشای مسخره از دست نده بلکه شاید بتونه روی اون سنگ های ریز و درشت راه بیاد . درسته که این کفشا واسه من پا سوخته با این باند بزرگ دورش مسخره است اما برای کیانا با یه ظرافت خاص خودش همراه شده مث قاب گرفتن راه رفتنش توی یه چار چوب دُور قشنگ .
- میشه یه چیزی بپرسم ؟
- بله خانوم خوشکل پا سوخته بااین دمپایی زیبا
- به به چه تعریف چسبناکی
- تعریف نبود آرام خانم حقیقت بود . خب چی میخواستی بپرسی ؟
romangram.com | @romangram_com