#چشمان_سرد_پارت_284

-این آرزو روبه گورمیبری.خودت روهم مثل عروست نابودمیکنم

-دعاکن دستم بهت نرسه سام!تقاص کتکایی روکه طنین خورده روپس میدی.مطمئن باش

-آرزوبرجوانان عیب نیست

بعدهم فوراقطع کردبازهم نتونسته بودیم ردش روبگیریم.عصبانی شدم وبه سمت اتاقم رفتم

خودم رو روی تخت انداختم تاآروم بشم.اماآرامشم نبودرفتم طرف جعبه ای که روسری طنین رو توش گذاشته بودم واونودرآوردم وبوییدمش هنوزهم بوی عطرش رومیداد.خدای من طنینم چطوری پیدات کنم

اراداومدتوی اتاق وکنارم نشست

-پیداش میکنیم آریا!

-میدونم امامیترسم دیرپیداش کنیم

اون هم دیگه چیزی نگفت

سه روزبودکه دیگه خبری ازسام نشده بودشماره ای هم که باهاش تماس میگرفت هردفعه ازیه کیوسک بود

تنهاکاری که ازدستمون برمیومدانتظاربود.دوباره صدای تلفن بلندشداینبارآرادگوشی روبرداشت

بعدازچنددقیقه صدای دادوبیدادآرادبلندشدکه داشت فحش میدادازجام بلندشدم ورفتم طرفش که آرادگوشی روگذاشت

-آرادچی گفت؟

-هیچی

-بهم بگو!

-چیزی نگفت آریا

-لعنتی میگم بگوچی گفت؟چه بلایی سرطنینم آورده؟

اون هم مثل من دادکشید

-چی میخوای بشنوی؟حرفایی که اون زدمن سوختم توبشنوی میشکنی

منظورش روگرفتم

-مگه چی گفت؟نکنه

آرادسرش روتکون دادامافوراگفت

-نه آریا!الان نه!توبایدمحکم باشی.من مطمئنم اون دروغ گفته طنین آدمی نیست که به همین راحتیا بزاره کسی بهش...

بعدهم سرش روانداخت پایین.فهمیدم که نمیخوادچیزی بگه.نمیدونستم سام چه حرفایی زده اماحدس میزدم .خدای من اگه اونی که فکرمیکنم باشه چی؟نه!امکان نداره

داشتم عصبی میشدم چرخیدم تابرم بیرون که آرادگفت

-کجامیری؟

-آرادنمیتونم بمونم!احتیاج دارم تنهاباشم.پس بزاربرم

اون هم چیزی نگفت ومن فورااومدبیرون سوارماشینم شدم

مثل دیوونه هاتوی خیابوناچرخ میزدم همش جاهایی میرفتم که تواین چندروزباطنین رفته بودیم

من نمیتونستم حتی اگه اون اتفاقی هم که فکرمیکردم براش میوفتادنمیتونستم بیخیال اون بشم پس بهتره مردباشم وکنارش باشم نه اینکه به خاطریه چیزبیخودتنهاش بزارم آره من دوستش دارم درهرشرایطی!مهم خودشه که من میدونم پاکه!آره طنین من پاکه وپاک میمونه!

romangram.com | @romangram_com