#چشمان_سرد_پارت_280
تمام آرایشگاه بهم ریخته بودوکلی چیزداغون شده بود
آرایشگرودستیارش هم کتک خورده یه گوشه نشسته بودن اماازطنین خبری نبود
آریاباتعجب به همه جانگاه میکردکه آرایشگربا گریه اومدجلوش وگفت
-آقا!عروستون روبردن
باتعجب بهش نگاه کردم وگفتم
-کی؟
اون هم باگریه ادام داد
-خدامرگم بده!یه عده باتفنگ ریختن توسالن وهمه چی روداغون کردن بعدهم سعی کردن تاعروستون روببرن!بیچاره بااون لباس کلی سعی کردمقاومت کنه امابازور وکتک بیهوشش کردن وبردنش
بعدهم به خودش ودستیارش اشاره کردوگفت
-ماهم سعی کردیم جلوشون روبگیریم امانتونستیم
بعدهم زدزیرگریه!
خدای من!گل ازدست آریا افتادوفورابه سمت دردوید اماباصدای آرایشگر که اون روصدامیکردایستادکه اون هم به آینه اشاره کرد
رفتیم طرف آینه روش بارژلب نوشته بودن
-عروس خوشگلی داشتی سرهنگ!امابایدتوی هجرش بسوزی!سام
همین جورشوکه داشتم به آینه نگاه میکردم!
سام؟امااون چطوری ازازدواج طنین وآریاخبردارشده بود
داشتم شوکه به آریانگاه میکردم که صندلی کنارش روبرداشت وتوی آینه کوبید.بعدهم فریاد
-عوضی!خودم میکشمت!ک*ث*ا*ف*ت
آرایشگرودستیارش هم ازترس یه گوشه کزکرده بودن وصداشون درنمیومد
فوراازاونجاخارج شدیم.خدای من!
آریااصلاحال خوبی نداشت واسه همین خودم نشستم پشت فرمون!
مدام فحش میدادوقسم میخوردکه اگه بلایی سرطنین آورده باشه میکشتش!
امامن مونده بودم که چطوری سام ازازدواج اوناخبردارشده بود؟
-خدای من !نه
آریا
آرادیه دفعه زدروترمزوگفت
-خدای من!نه!
برگشتم بهش نگاه کردم وگفتم
romangram.com | @romangram_com