#چشمان_سرد_پارت_275


بعدهم دوباره مشت دوم روزدکه دادم بلندشد

اومدم بزنمش که فورارفت طرف حسام ودستای حسام روگرفت بعدهم برام زبون درآوردکه خنده ی همه بلندشد

بعدهم باهم حرکت کردیم آریاخودش روبه طرفم خم کردوگفت

-نگفتم نمیتونن حرفی بزنن؟

بعدهم برام ابروبالاانداخت ودوباره اون ژست مسخره اش روگرفت که صدای بهنازبلندشد

-راستی شمادوتاچرااینقدردیرکردین؟

بااین حرف بهنازهمه وایسادن .من هم ابروم روبالاانداختم به آریانگاه کردم که نیشش روبازکردوبهم زل زد.سری تکون دادم وگفتم

-حالانوبت منه!وایساوتماشاکن

برگشتم طرف بهنازگفتم

-کارمون طول کشید

آراداومدجلوگفت

-مگه میخواستین چکارکنین؟

-خوب میخواستیم لباس بخریم وحلقه

ابروش رومشکوک بالاانداخت وگفت

-مطمئنین کاردیگه ای نکردین

چشام رو ریزکردم وگفتم

-منظور؟

نیشش روبازکردوگفت

-ماکه خرنیستیم.راستش روبگین

آریاخواست حرفی بزنه که بادست اشاره زدم صبرکنه

نیشم روبازکردم وگفتم

-نه بابا!حالاماکه نامزدیم

بعدهم به خودش روبهنازاشاره کردم وگفتم

-شمادوتاکنارهم چه غلطی میکنین؟هرجابهنازهست آراد هم مثل دم دنبالشه؟

اوناکه اصلاتوقع این حرف رونداشتن سرخ شدن وهردوبه یه طرف دیگه نگاه کردن.من هم رفتم جلوتروگفتم

-راستش روبگین؟باهم چکاردارین که هم دیگه روول نمیکنین؟

همه باابروهای بالارفته زل زده بودن بهشون ومنتظربودن .من هم صورتم روجلوبرده بودم وبهشون نگاه میکردم که آریاخنده ای کردواومدطرفم وگفت

-بیخیال طنین!نمیبینی دارن دنبال سوراخ موش میگردن که فرارکنن؟

بعدهم دستم روکشیدوبه جهت مخالف اوناحرکت کرد


romangram.com | @romangram_com