#چشمان_سرد_پارت_269


***

طنین





قراربودمثلاامروزبابهنازوط رلان بریم که واسه مراسم نامزدی لباس بگیرم وازاون طرف هم پسرابیان که حلقه بگیریم وبعددسته جمعی بریم تفریح امافعلاکه من توی خونه داشتم مگس میپروندم!

ترجیح دادم خودم روبیخیال کنم تاگندزده نشه به روزم هرچی باشه قراره وسایل نامزدیم روبخرم

بااین فکریادآریاافتادم.وقتی فکرش رومیکنم ازاینکه دوباره یه نفررو توی زندگیم راه دادم تعجب میکنم اماخوب اینومیدونم که من آریارودوست دارم

نیشم خودبه خودبازشد

بیچاره چقدرتلاش کردکه دوباره بهش بگم که دوست دارم امامن نگفتم.همش میگفت

-من چندبارتاحالابهت گفتم دوست دارم اماتوجزهمون باراول که درست هم نشنیدم نگفتی

که من هم درجوابش گفتم

-میخواستی درست گوش بدی

که کلافه نگام میکردومن هم بالبخندسرم روبرمیگردوندم.میدونم اینجوری خوب نیست امامیخوام سرسفره عقدمون دوباره بهش بگم

همین جورواسه خودم توی فکربودم ولبخندمیزدم که باصدای بهنازنیشم بسته شد

-خجالت بکش!دخترکه این همه واسه شوهرذوق نمیکنه

طرلان هم که کنارش وایساده بودگفت

-والابه خدا!دخترم دخترای قدیم اسم شوهرمیومدصدرنگ عوض میکردن

دستم رو روی سینه ام جمع کردم وگفتم

-حتمامیخوای بگی مثل خودت؟!

که بااین حرفم صدای خنده بهنازبلندشد

ازاون جایی که بهنازمنوازحال خوشم درآورده بودحال اون روهم گرفتمروکردم بهش وگفتم

-هی تو!

که برگشت باتعجب بهم نگاه کرد

-بهت گفته باشم دور وبرداداش من نمیگردی ازراه به درش کنیا؟!من براش نقشه هادارم میخوام خوشبخت بشه نه بایه مگسی مثل توازدواج کنه

بعدهم نیشم روبراش بازکردم وزبونم رودرآورم که صدای جیغش باعث شدپابه فراربزارم اماصداش روشنیدم که روبه طرلان گفت

-من موندم این خواهراژدهای توچش شده اینطوری شوخ طبع شده قبلا که بایه من عسل هم نمیشدخوردش!

طرلان هم خنده ای کردوهردوشون باهم رسیدن به من واومدیم بیرون

باهم رفتیم کل شهرروگشتیم.بدبختی اینجابودکه فقط سلیقه خودم نبودبایداین دوتافضول هم نظرشون درموردلباسم مثبت میبود

هرلباسی رومن میپسندیدم اوناایرادیگرفتن هرلباسی رواونامن ایرادمیگرفتم جالب اینجاب بودکه اوناهم نظراتشون متفاوت بود


romangram.com | @romangram_com