#چشمان_سرد_پارت_267


خاله والنازهم که حسابی عصبانی شده بودن باعجله ازخونه بیرون رفتن ودر روپشت سرشون کوبیدن

من وآرادهم که ازحرفای مامان تعجب کرده بودیم خشک سرجامون ایستادیم وسوالی مامان رونگاه کردیم که مامان باآرامش گفت

-گرچه درستش این بودکه خودت هم بهم میگفتی امامن ازقبل خبرداشتم که طنین قبلانامزدداشته

بعدهم سرش روبی اهمیت تکون دادوگفت

-که درمقابل دخترای الان که هزارتادوست پسردارن هیچه!

بعدهم نگاهی به چهره من انداخت وبالبخندگفت

-من عروسم روپسندیدم هرکه هم بگه بدتاخودم نبینم باورنمیکنم

من هم لبخندی زدم ومامان روب*و*سیدم

آراد-ولی مامان خیلی کیف کردم حسابی شستینشون

مامان هم ذوق زده پریدبالاوگفت

-داشتم تمرین بازیگری میکردم چطوربودازپسش براومدم؟

بااین حرف مامان فکمون روی زمین بود

آرادباصدای متعجبش گفت

-دمت گرم مامان!هیچ کس واقعی ترازاین نمیتونست بازی کنه

مامان هم دوباره ذوقی کردورفت طرف آشپزخونه وبایه سینی چای تازه برگشت وگفت

-الان که کلک فاطمه روکندم چایی خیلی میچسبه!همیشه دلم میخواست حالش رواساسی بگیرم

ماهم که ازطرز حرف زدن مامان خندمون گرفته بودباحرف آخرش ترکیدیم

-والا!هم خودش هم دخترش نچسب ودماغوان!

بعدهم پشت پشمی نازک کرد

آرادباخنده گفت

-دمت گرم مامان خودمی!

مامان هم نازی کردوبه هرکدوممون چایی داد

من-حالاچرااینجوری بیرونشون انداختین؟این هم جزء نقشه حال گیریتون بود

مامان اخمی کردوگفت

-نه!نمیخواستم اینقدرپیش برم اماخودش نذاشت،هرکی به دخترپاک ترازگل من چیزی بگه حقش بهترازاین نیست.تازه این که کمشون بود

من وآرادهم باهم گفتیم

-اووووووووووو!

آراد-خدابه دادت برسه آریا!کافیه بهش بگی بالای چشت ابروئه!دیگه طنین فرصت نمیکنه جوابت روبده مامان پوستت روقلفتی میکنه

باترس نگاهی به مامان انداختم که خندیدوگفت


romangram.com | @romangram_com