#چشمان_سرد_پارت_264

بعدهم خودش روراست کردودستی به یقه اش کشیدامافوراخم شدطرف طنین که اون خودش روعقب کشید

چشماش روریزکردوگفت

-یعنی توقبول کردی؟

طنین-چیو؟

نیشش روبازکردوگفت

-این که زن داداش منی؟

بااین حرفش طنین سرخ شدوبقیه هم خندیدن

روزخوبی بود.البته اگه اولش روکه النازاونجابودروندیدبگیریم .بعدازشام همه برگشتیم.

وقتی برگشتیم خونه دیدم مامان ازذوق نمیدونه چکارکنه!ازپله های درورودی فورااومدپایین ومنوتوی ب*غ*لش گرفت وب*و*سید

-چی شده مامان؟این قدرخوشحالی

خنده ای کردوگفت





-قراره پسرم رودامادکنم چراخوشحال نباشم؟

آراد-خوب اینوکه ازاول میدونستی مامان جان!

-آره اماامروززنگ زدم قرارخواستگاری روگذاشتم!

خودبه خودلبخندروی لبم اومدکه آرادگفت

-چه ذوق مرگ شدپسرت مامان!ادامه نده که میترسم به روزخواستگاری نرسه

مامان مشتی توی بازوش زدوگفت

-چکارپسرم داری؟بایدم ذوق کنه.تازه نمیدونی من کل فامیل روهم خبرکردم

بااین حرف من وآرادباهم گفتیم

-چی؟

مامان که تعجب مارودیدخنده ای کردوپیشونی های ماروب*و*سیدو رفت داخل آشپزخونه

آراد-وای وای الانه که خاله فاطمه پیداش شه

سرم روتکون دادم وباهم رفتیم تو

هنوزننشسته بودیم که صدای دربلندشد

مامان آیفن روجواب دادوروبه ماکه داشتیم نگاش میکردیم گفت

-فاطمه والنارن!

آرادسری تکون دادوباخنده گفت

-گاوت زاییداونم دوقلو

romangram.com | @romangram_com